سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
493
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
و گفت : ( 1 ) ابو عامر خداوند دلت را از زنگار گناهان شستشو دهد و مغزت را سرچشمهء حكمت قرار دهد ، همواره روى دلم به سوى تو و مشتاق شنيدن موعظهء تو هستم آمدنت نورى را [ در دلم ] برانگيخته كه پزشكان را دردمندى آن ناتوان ساخته و واعظان را شفا بخشيدن آن عاجز گردانيده است و مرا خبر سودمندى مرهمهاى تو براى زخمها رسيده ، پس خدا تو را رحمت كند در ريختن پادزهر تأخير مكن هر چند كه تلخ باشد من از آن كسانى هستم كه به اميد شفا و بهبودى بر درد و رنج دوا صبر مىكنم ! ابو عامر مىگويد : منظرهاى را مىديدم كه زبانم را بند آورده بود و سخنى را مىشنيدم كه بىتابم كرده بود ، مدتى انديشيدم سپس به زبانم آمد آنچه آمد و آسان شد آنچه دشوار مىنمود ( 2 ) و گفتم : يا شيخ ! چشم دلت را بر ملكوت آسمانها بگشا و گوش معرفتت را از اين عالم به ساكنان افقهاى دور بسپار تا با حقيقت ايمانت بهشت جاودانه را ببينى و آنچه را كه خداوند به اوليايش وعده داده مشاهده كنى سپس بر آتش فروزان ( جهنم ) و آنچه را كه خداوند براى اشقيا در ميان آتش وعده داده بنگر ، چقدر فاصله است بين اين دو سرا مگر اين دو گروه به يك نوع نمىميرند ؟ ابو عامر مىگويد : آن مرد با شنيدن اين سخنان ، نالهاى كرد و فريادى برآورد و نفس عميقى كشيد و بر خود پيچيد و گفت : به خدا سوگند كه داروى تو بر درد من كارگر شد و اميدوارم كه شفايم در دست تو باشد ، خدا تو را بيامرزد ، بيشتر بگو ! گفتم : برادرم ! خداوند بر قلب تو آگاه و از راز تو مطّلع است و اسرارى را كه از خلق پوشيده مىدارى و يا آشكار مىكنى ، او به چشم خود مىبيند ، اين بار پس از شنيدن سخنان من فريادى بلندتر از پيش برآورد ، سپس گفت : كيست كه بر تنگدستى و نيازمندى من رحم كند و كيست كه گناه و خطاى مرا ببخشد ؟ ! مولاى من ! تو اى تنها اميد من ، به سوى توست پناه و سرانجام كار من ! و پس از گفتن اين كلمات به رو در افتاد و مرد . ( 3 ) ابو عامر مىگويد : از عمل خود پشيمان شدم و با خود گفتم : چه جنايتى بر خود روا داشتم ، پس دختر بچهاى بيرون آمد در حالى كه لباسى پشمينه بر تن و مقنعهاى از مو بر سر داشت ، در اثر سجدهء زياد ، خودزيادبينى و پيشانيش ساييده و به خاطر قيام زياد ( براى عبادت ) رنگش زرد و پاهايش آماس كرده بود ، رو به من كرد و گفت : آفرين بر تو ! اى راهنماى دلهاى عارفان و برانگيزندهء غمهاى غمگساران ، اى ابو عامر ! به خدا سوگند كه مقام تو را در پيشگاه